سهراب هنری، یکی از نوجوانانی است که فوتبال را نه از روی هیجان زودگذر، بلکه با تلاش و همت دنبال میکند و از زمینهای معمولی محله به زمین چمن ورزشگاههای خوب استان رسیده است. او اکنون عضو تیم فوتبال نوجوانان جامجم نوین است.
محله
سید رضی
محله سیدرضی محلهای با بافت متراکم است که سکونت در آن از اواسط دهه ۶۰ آغاز شده است. قدیمیترها روایت میکنند که بعد از تشکیل محله آزادشهر، ساخت ساختمانهای ویلایی درمحله سیدرضی آغاز شده وبیشتر مکانی برای تفریحات آخر هفته شهروندان بوده است. سیدرضی ازشاعران و فقهای قرن چهارم شیعه و گردآورنده نهجالبلاغه است.
دوخت پرچم در محله سیدرضی، حرکت خودجوش «قرارگاه مردمی ولیامر» مسجد امامرضا(ع) است که از اوایل اسفند سال گذشته کلید خورد؛ بانوان فعالی که ملیترین نماد این روزهای ما را به دست مردم میرسانند.
بانوان محله سیدرضی به پویش مردمی «هر خانه، یک پایگاه»، جواب مثبت دادهاند و نتیجهاش این شده است که در تعدادی از خانههای محله، اقدامات زیبایی برای حمایت از جریان انقلابی این روزها انجام میشود.
والدین شهیدمیرزامحمود تقیپور دو بار توفیق دیدار با آیتالله خامنهای را داشتند. مادرشهید میگوید: حس ملاقات با پدری بود که خیلی برایت عزیز است و مهرش در دلت هست؛ اما سالها از او دور بودهای و برای دیدارش لحظهشماری میکردی.
عذرا مصطفایی، از قدیمیهای محله است که هشتسالی میشود شروع به درستکردن مهر نو از مهرها و تسبیحهای شکسته کرده است. آوازه این کار دلی چنان پیچیده که خیلیها مهرهای شکسته خانهشان را برای مهرسازی دوباره به خانه او آوردند.
مادر شهید اصغر آروين میگوید: خواب دیدم که ۴۰ کبوتر با روبان قرمز بیرون از پنجره خانه در حال پرکشیدن هستند و فردای آن روز که همرزمان اصغر خبر شهادت او را آوردند، خوابم تعبیر شد.
ابتدای کوچه معلم۳۵ در احاطه تعمیرگاههای خودروست و میانه معبر با ساختمانهای مسکونی شکل گرفته است؛ ساختمانهایی که اکثرا نوساز هستند و در همین دو دهه ساخته شدهاند. مصالح شکلگیری خیلی از بناهای منطقه ۱۱ از این خیابان تأمین شده است.
صدای آژیر خطر، فضای محوطه پایگاه نیروی هوایی دزفول را پر کرد. فرصتی برای رفتن به پناهگاه نبود. او درحالی که سه فرزندش را محکم در آغوش گرفته بود، آواری روی سرش فرود آمد که نام او و فرزندانش را در زمره شهدای دفاع مقدس قرار داد.
حسن آقا معروف به عمو اِصی تعریف میکند: با آسفالتشدن خیابان و پیادهروسازی، گیردادن مأموران شهرداری برای سد معبر شروع شد. مجبور شدم بهخاطر روغنریزی موتورها و کثیفی پیادهرو، موتورها را رد کنم و بزنم به کار فروش دوچرخه!
سیدجعفر قوامیاصفهانی، استاد قلمزنی که سالهاست از شهر و دیار خود کوچ کرده و ساکن مشهد و محله سیدرضی شده است. پدربزرگش، لباف بود و پدرش هم در کار ساخت وسایل فلزی تبحر داشت.
هادی محمدشهباز در خانهاش گلخانه کوچکی دارد که نامش را ساحل گذاشته است، زیرا گلها را از شمال کشور به شرق آورده و بوي دريا و موج در گلخانهاش ميدهند.
علی حاجییاری ۴سالی هست که حرفهای شعر میگوید. از نفرات برگزیده در جشنواره دانشجویی دانشگاههای فنی کشور بوده و در جشنواره شعر «بیحروف» نفر اول شده است.
خانواده بهرام چهار نسل است که در دریا و با دریا زیستهاند و روزی خود و خانوادهشان را از دریا به خشکی آوردهاند. کشتی برای آنها به منزله خانه دوم بوده است و به جای زمین زیرپایشان.
حضور در هفترقابت استانی و کسب هفتمدال از مسابقات کاراته، چهارمدال کشوری و سه مدال بینالمللی از افتخارات آرین رجبی است. او میانگین هرسال یکیدوتا مدال کسب کرده است.
شهیدمجتبی عرفانیان در جنگ ۱۲ روزه برای مرخصی به مشهد آمده بود، اما دلش تاب نیاورد؛ میگفت وقتش رسیده از ایران دفاع کنم. اگر آخرش شهادت شود، چه بهتر! او به حدی مصمم بود که به اصفهان برگشت.
کتابخانه «بچههای آسمان» رنگ و لعاب کودکی خوب بر تاروپود دیوارهایش خوابیده است. بچههای قدونیمقد آمدهاند تا بیخیال بازیهای جورواجور کامپیوتری بهسراغ کتابهای رنگوارنگ بروند و در میان آنها کودکیشان را بگذرانند.
شهید محمود شعاعی میخواست بعد از پایان سربازی کاری برای خود دست وپا کند و بعد از آن ازدواج کند اما ۱۵روز مانده به پایان خدمت سربازیاش به شهادت رسید و همه ما را داغدار خون پاکش کرد.
مهربانیها بین همسایههای کوچه معاد۴۸ ریشهدار و ادامهدار شده است و آدمهای مختلف در این روند نقش داشتهاند، ازجمله شهربانو حسنزاده که توسط همسایهها به ما معرفی میشود.
علاقه فریماه به شعر و کسب رتبه اول استانی در سرودن شعری در سیزدهمین جشنواره «نوجوان سالم» است؛ جشنوارهای که با هدف کنترل آسیبهای اجتماعی اردیبهشت ۱۴۰۳ در سطح استان برگزار شد.
مسجد امامرضا (ع) در سیدرضی نوپاست و صفرتاصد کارهایش به دست نمازگزاران دغدغهمند انجام شده است. مسجدی که گرچه فقط چهارسال ازپاگرفتنش اما با همین سازه موقت سپری میشود.